خرید بک لینک
برای تو بانو محکم ایستاده ام! پای دختر بودنم ، پای نجابتهای احمقانه ام، پای تنهایی ام، محکم ایستاده ام و به هیچ بنی بشری نیاز ندارم. من خدایی را دارم که بی مرز مهربان است و وفادار است به تمام وعده های قرآنی اش. به درک که تنهایی ام سر رفته است. به درک که آدمها آدم نمایندو به درک ک کسی دوستم ندارد. تمام این نداشتنها به درک. به جایش خدایی را دارم که آغوش همیشه بازش جبران تمام نداشتن های من است. من مغادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ساناز پورحسین تاريخ: سه شنبه 14 شهريور 1396 ساعت: 4:40

برای بت پرستان خود فروخته گاهی بهانه هوسی باشم یا پشت میله ی قفسی باشم من راضی ام به هرآنچه تو میخواهی ترجیح می دهی چه کسی باشم خدای من سلام! بگذرا کمی ساده تر صحبت کنیم. بگذار بروم سر اصل مطلب. بندگانت چرا به جای بندگی بند می کنند به غرور هم؟ بندگانت چطور میتوانند محمد را قبول داشته باشند و به یکدیگر تهمت هرزگی و کثافت بودن بزنند. بی پرده می گویم. ببخشند ادیبان. کاش طفلک بی شعور تازه عروس به جای شماره من آدرس این دلنوشته ها را پخش می کرد تا بداند تهمت و کنایه وتوهین عدالت مُنزل خداوندی نیست و بفهمد خدا برای حفظ آبروی...ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ساناز پورحسین تاريخ: دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت: 1:31

برای ...

شاید امشب همان شبی باشد که باید کمی بیشتر بخواهم. من عجیب درگیر مفهوم این جمله ام که مگر خواستن توانستن نیست پس چرا من خواستم و نتوانستم من ک هیچ او ک می گویند سقاس مگر نخواست؟ اما نشد. گاهی بایدبرخی از جمله هارا اصلاح کرد مثلا بگویند آنچه نمی خواهی می شود و یا آنچه به دنبالش نمی گردی پیدا می شود .

برچسب: برای تو مینویسم,برای تو جیدال,برای تو برای چشمهایت,برای تو,برای تو و خویش چشمانی,برای تولد,برای تولد شوهرم چی بخرم؟,برای تو اینجا نوشته ام,برای تو که دربندی,برای تولد چی درست کنم, نویسنده: ساناز پورحسین تاريخ: دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت: 1:31

برای آروزهای بلوری

می خواهم آرزو کنم، مثل دختر بچه های دبیرستانی که برای رسیدن به رویاهای بی اساسشان بدنبال یک نذری می گردند. میخواهم آرزو کنم دختری را که بتواند کودکی را به سرپرستی بگیرد. پسری داشته باشد که خانواده ای نخواسته اند. میخواهم آرزو کنم دختری را که بتواند امید کودکانی باشد که کودکی شان را پشت یک خواب عمیق جا گذاشته اند.

برچسب: نویسنده: ساناز پورحسین تاريخ: دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت: 1:31

برای دوست داشتن هایم

تنها تورا دوست دارم آرام ترین آغوش جهان. تویی که امشب گرمی دستانت را حس میکنم. نمی دانم شاید جایی کسی دارد از من حرف میزند که سنگینی حواست را حس میکنم و چه دلپذیر است این سنگینی پس از ماهها بی توجهی ات...

برچسب: برای دوست داشتنت محتاج دیدنت نیستم,برای دوست داشتن,برای دوست داشتن تو,برای دوست داشتنت,برای دوست داشتن بزرگ نشده ایم,برای دوست داشتنت محتاج,زمانی برای دوست داشتن,دعا برای دوست داشتن,متن برای دوست داشتن,دعا برای دوست داشتنی شدن, نویسنده: ساناز پورحسین تاريخ: دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت: 1:30

برای بهار

بهار نزدیک است و چه عطر خوشی دارد نو شدن. دلهره هایم را دور ریخته ام تا به جای این همه سرگردانی کمی به روحم برسم که این روزها کمی بیمار است...

برچسب: برای بهار,برای بهارم,شعر برای بهار,شعر برای بهار و نوروز,متن برای بهار,انشا برای بهار,مقدمه برای بهار,متنی برای بهار,عکس برای بهار,برای دخترم بهار, نویسنده: ساناز پورحسین تاريخ: دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت: 1:30

دلنوشته فاطمه برای من ﻧﻪ ﺳﻼﻣﻢ، ﻧﻪ ﻋﻠﯿﮑﻢ،ﻧﻪ ﺳﭙﯿﺪﻡ، ﻧﻪ ﺳﯿﺎﻫﻢﻧﻪ ﭼﻨﺎﻧﻢ ﮐﻪ ﺗﻮ ﮔﻮﯾﯽﻧﻪ ﭼﻨﯿﻨﻢ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺧﻮﺍﻧﯽﻭ ﻧﻪ ﺁﻧﮕﻮﻧﻪ ﮐﻪ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﻭ ﺷﻨﯿﺪﯼﻧﻪ ﺳﻤﺎﺋﻢ، ﻧﻪ ﺯﻣﯿﻨﻢادامه مطلب

برچسب: دلنوشته ای برای فاطمه زهرا, نویسنده: ساناز پورحسین تاريخ: دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت: 1:30

برای تو بانو محکم ایستاده ام! پای دختر بودنم ، پای نجابتهای احمقانه ام، پای تنهایی ام، محکم ایستاده ام و به هیچ بنی بشری نیاز ندارم. من خدایی را دارم که بی مرز مهربان است و وفادار است به تمام وعده های قرآنی اش. به درک که تنهایی ام سر رفته است. به درک که آدمها آدم نمایندو به درک ک کسی دوستم ندارد. تمام این نداشتنها به درک. به جایش خدایی را دارم که آغوش همیشه بازش جبران تمام نداشتن های من است. من مغرورم به داشتنتش و فخر بودنش را به تمام نبودنها میفروشم. جهت اطلاع کسانی که زرنگی را در لوندی میدانند بگویم زرنگی یعنی دختری بداند ارزش لطافتش را. زرنگی یعنی یاد بگادامه مطلب

برچسب: برای تو بانو, نویسنده: ساناز پورحسین تاريخ: دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت: 1:30

برای خدای خودم سپاس تورا ک هستی، که نفس میدهی زمانی که نفس بریده ام . دوستت دارم خدای قادر بی شریک من دوستت دارم به همین صوت حسینی قسم، بسیار خطا میروم اما دوستت دارم میدانم که میدانی. منم رها، دختری که تمام جوانی اش را صرف رسیدن به آرزوی کودکی هایش میکند تا حسرتی نماند برای روزهای رفته. من اگر مادر شوم و خداوند دخترکی مخمل گیسو نصیبم کند یادش میدهم هرگز جوانی اش را با کینه ای کاش های کودکی نگذراند. من اگر مادر شوم به دخترک شیرین زبانم یاد می دهم بسیار لوس باشد. من اگر لایق مادر شدن باشم کودکی تربیت میکنم ک بداند زندگی میکند تا لذت ببرد بداند هر نفس میتواادامه مطلب

برچسب: خدایی برای خودم آفریدم, نویسنده: ساناز پورحسین تاريخ: دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت: 1:29

صفحه بندی